|
|
|
خسته ام از همه ، خسته از دنیا ! خسته ام از همه ، خسته از دنیا ! خواننده : فرهاد
¤ نوشته شده در تاریخ 87/04/10 ساعت 19:22 توسط دخترک
من اگر صدا داشتم در این گلو ...
دَست های ِ مرا اگر توانی بود وُ پاهایم را اگر جانی ، بی رحمی ِ این باد را می ایستادم ، مُحکم . نمی گذاشتم ، هرگز نمی گذاشتم این آخرین خیال ِ کوچک ِ در دلم مانده را ببرد با خود ، تا آن دورها . گیسویم اگر زیبا بود وُ گلی داشتم اگر که می نشاندم رویش ، دخترک ِ همسایه دیگر نه کابوس ِ شبانه هایم که همبازی ِ لحظه های تنهایی ام می بود . وَ این چشمهای همیشه پشت عینک مانده که درد می کند از زیادی ِ پنهان کردن ِ اشک ، اگر خوب بود وُ خوب می دید ، من دیگر غمگین ِ ندیدن ِ درخت های ِ آن طرف ِ کوچه نبودم ، که شادمانه می نشستم وُ نقاشی شان می کردم همه را ... من اگر صدا داشتم در این گلو ، نَه بغض ، همه ی خواستن ِ دلم را فریاد ِ این هوهوی ِ بی رحمانه ی باد می کردم وُ هرگز ، هرگز نمی گذاشتم این آخرین خیال ِ کوچک ِ در دل مانده را ببرد با خود ، تا آن دورها ...
کاشکی ... رُمان ... بی دغدغه ...
خواهری حوصله اش سر رفته بود ، گفت رُمان برام بیار . براش رُمان از کتابخونه گرفته ام ، هی داره می خونه و هی من هم توی این استرس ِ امتحان ها ، هوس کرده ام بشینم تموم ِ اون رمان هایی که دوستشون دارم رو از نو بخونم . خیلی رمان ِ فارسی خوندم ، اما چند تاشون رو خیییلی دوست دارم . " پنجره " رو نُه سال پیش خوندم . اونم نه یه بار ، بلکه چهار پنج بار . هنوز که هنوزه ، اون اتاق ِ دنج ِ مینا رو دوست دارم . اون عشقش به بچه های شوهرش . عشق ِ شوهرش به اون . پیشرفت ِ مینا در کنار ِ شوهرش . اون دلواپسی و شب زنده داری های کاوه ، موقع ِ شب زنده داری های شب های امتحان ِ مینا . دلم می خواد بازم بخونمش . البته پارسال کتاب ِ دومش رو هم خوندم ، اما اصلاً به دلم ننشست . یه جوری بود . از رمان هایی که خونده ام ، "پنجره" ، "سالهای بی کَسی" ، "صبح دلداده " ، "یاسمین" رو خیلی خیلی دوست داشتم . البته ممکنه چند تای دیگه هم باشه ولی الآن یادم نمیاد ( یه بَدی که من دارم اینه که هیچ وقت اسم ِ کتاب ، اسم ِ فیلم ، اسم ِ شخصیت های کتاب و فیلم ، و قیمت ِ اجناس یادم نمی مونه ) . موقعی که داشتم "یاسمین" رو می خوندم ، با بی خیالی ها و شوخی های کاوه ، هی می خندیدم و بدون ِ توجه به اینکه اطرافیان ممکنه به عقلم شک کنند ، هی میون ِ سکوت ، گاه و بیگاه ، پُقی می زدم زیر ِ خنده . اما وقتی رسیدم سر ِ زندگی ِ آقای هدایت و عشقش به یاسمین و قلب ِ شکسته اش ، اینقدر زار زدم که نگو . دست ِ خودم نبود . همون شب اینقدر گریه کردم که پلک هام ورم کرد . وقتی ویولون زدن ِ آقای هدایت و اون فضای پر از غم رو مجسم می کردم ، حالی پیدا می کردم انگار نشسته برای من درد دل می کنه و دارم صدای ویولون زدنِش رو می شنوم . کاشکی این روزها هیچ فکری نداشتم و می تونستم بشینم از دوباره ، "سالهای بی کَسی" رو بخونم . پ . ن : حتماً الآن می گید اگه اسم ها یادت نمی مونه ، چرا اینا رو دقیق گفته ای ؟ والا همه چیز رو یادَمه فقط اسم ها . اینقدر رمان خونده ام که نگو ، اما اسم ِ هیچ کدوم رو به یاد ندارم . در مورد ِ این اسم ها هم ، همین الآن رفتم کتاب ِ یاسمین رو نگاه کردم و اسم ها رو اینجا نوشتم. البته این رو هم بگم که فقط اسم ِ شخصیت های اصلی ِ "پنجره" تا حالا یادم نرفته . و . ن : من همه نوع کتاب دوست دارم . علمی ، روانشناسی ، آموزشی ، رمان و ... . هر کدوم جای خودشون رو دارند . شاید بعضی ها فکر کنند با خوندن ِ رمان ، وقت ِ آدم تلف می شه ، اما من چنین فکری نمی کنم . اول اینکه از خوندن ِ رمان لذت می برم ، دوم اینکه غیر ِ ممکنه من از یه کتاب ، یه نکته ، یه جمله ، یه تجربه ، نکشم بیرون . حالا می خواد اون کتاب علمی باشه ، می خواد داستان باشه . فرق نمی کنه . من توی رمان ، به همه چیز توجه می کنم . به طرز ِ جمله بندی ، طرز ِ حرف زدن ِ آدم ها ، بعضی لغات ، تجربه ها ، عشق و ... ب . ر : راستی ! بهتون نگفتم که همون کیبوردَم که خواستم با شیر تـقویتش کنم ، به ملکوت ِ اعلاء پیوست .
من یک بشقاب اضافه می گذارم
سلام آقای مرگ ! درست به موقع آمدید. من و تنهایی ، این روزها ، در یک بشقاب غذا می خوریم. البته من میز را می چینم ، بعد او ظرف ها را می شوید. اگر می خواهید امشب با ما شام بخورید ، حرفی نیست. من یک بشقاب اضافه می گذارم ، شستن ظرفتان را نمی دانم... بهاره رضایی ( کتاب ِ "درست همین امروز باید تیربارانم می گردی" )
|
آخرین نوشته ها خاطرات ِ غبار گرفته خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 موضوع نوشته ها
نوشته ها و شعرهای زیبا |
کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به
سازنده و دارنده ی آن است!
کپى بردارى از مطالب وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد